۹ خرداد ۱۳۸۷

دل می رود ز دستم

شکسپیر نویسنده بزرگ انگلیسی میگه یا به اندازه آرزوهاتون تلاش کنید یا به اندازه ی تلاشتون آرزو کنید.
 
اما تفسیرش در مورد این کیس خاص:
اگه نمیتونی ... زیادی بخوری ... می خوری ... زیادی می خوری؟!!!!

۷ خرداد ۱۳۸۷

مي آييم

قلي امروز برخلاف حرف هاي چند روز پيشش گفت كه مي آييم !

ياد يه جوك افتادم كه بعدا ميگم

۳ خرداد ۱۳۸۷

می رویم ..... نمی رویم

بالاخره روز چهارشنبه اثاث کشی شروع شد...

عمو اشکی خوشحال از اینکه بالاخره از اینجا میرن و مسیرشون کلی نزدیک
میشه.....


اینم آزمایشگاهی که الان تبدیل شده به مرده شورخونه!

اما ...
اما رییس به این آسونی دست بردار نیست...
قرار شد میکروبیولوژی اینجا تا یه چند وقتی بمونه ...

و اینچنین شد که حال عمو اشکی گرفته شد
.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

این هم آخرین عکس سال 86:

بازدید از ...

پژوهشگاه صنعت نفت ببخشید اشتباه شد! فدراسیون کوهنوردی–پژوهشی- صنعتی-
نفتی عشق آباد واقع در سه راه خیرآباد شهر ری، برای کارمندان *محقق* خود
تور کوهنوردی زیر را تدارک دیده است:

بازدید از .........

آخرین چای سال

اینم آخرین چای سال 86

پیشنهاد:

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد .

جورج برنارد شاو

۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

اتفاقات جديد

سلام
ديروز چندتا اتفاق افتاد:
پرسپوليس قهرمان ليگ برتر شد. تازه حال سپاهان اصفهان رو هم گرفت.
طرح جديد (ادامه قبلي) مبارزه با بي و يد حجابي دوباره شروع شد.
و سوم اينكه آنتن ها رو دارن جمع ميكنن.

ملت بشتابيد آنتن ها رو جمع كنيد كه الانه بيان جمعش كنن.

بالاخره موسم رفتن شد

نه نه اشتباه نكن !!!
بالاخره داريم ميريم به ساختمان جديد ريپي !! (البته اين جمله رو بايد اينجوري بنويسم: بالاخره دارن ميرن ساختمان جديد)
كه تا حالا چندين اسم روش گذاشتن:
طرح جامع
پرديس جديد
پرديس آفرينش
و تازگي ها بهش ميگن عشق آباد (در مقابل خيرآباد، محل فعلي پژوهشگاه در شهر ري)

البته يه خبر ديگه هم هست:
اين روزا شركتي سخت بدنبال گرفتن اضافه شايسته خوري هستند.
اين يكي اضافه بر اضافه كاري هر ماهه و اضافه حقوق هر ساله مي باشد.
تازه دارن كارت استخر هم ميگيرن.
همينطور كارت رستوران، كارت شهربازي، خورشيد كارت، كارت مجموعه تفريحي ارم و هزار رقم كارت ديگه
البته نوشهر، محمودآباد، رامسر و چابكسر هم از ديگر تسهيلاتي است كه به اين پژوهشگران برتر !!! داده ميشه
يه نكته ديگه اينه كه: وام دو برابر حقوق، وام سه ميليوني، وام مسكن شركت نفت و خلاصه از اين جور چيزا هم دارن ميگيرن.
و آخرين نكته اين كه كوپن هاشونو هم شركت نفت براشون ميگيره !!!!!!!!!
حالا هي بگيد گه پژوهشگران برتر پژوهشگاه صنعت نفت كار نميكنن!!!!!

البته فراموش نشه كه با اينهمه كار !!!!!! كه ميكنن معلومه كه بايد انتظار حقوق بيشتر داشته باشند!


(فكر كنم اين پست رو بخونن ديگه خونشون به جوش مياد و ايندفعه ديگه يه چيزي ميگن. البته حرف حساب كه جواب نداره !!)

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

گريه كن، گريه قشنگه ...

اين پست عينا از وبلاگ http://floppy98.blogspot.com كپي شده است. از فلاپي عزيز براي اطلاع رساني سپاسگزارم.
 
آقای شهردار این تصاویر را دیده اید؟

در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...


 



ثمانه عظيمي دانش آموز حادثه ديده

ثمانه عظيمي دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي مدرسه روستايي از توابع شيراز

رضا حقيقي دانش آموز حادثه ديده


دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده
نظافت دستان نرگس حيدري دانش آموز حادثه ديده بر اثر آتش سوزي بخاري نفت سوز توسط مادر




نرگس برای عکاس نمی‌خندد

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌های چوبی در دست که در آن ‌چهره‌هایی متفاوت از تصویر فعلی‌اشان را نشان‌ می‌داد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان می‌بود، و انگشت‌های ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگیز دیگر این دوره انداخت.
نمی‌دانیم وقتی به درس پترس فداکار می‌رسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمی‌دانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست می‌دارند.
دخترکان و پسرکانی با قاب‌های بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج می‌زند، بچه‌هایی که رنگ نداشته دیوار خانه‌اشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینه‌های سرسام‌آور درمان دارد و نمی‌دانیم چرا تا به امروز گره‌های چروک چهره‌‌هایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان می‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان می‌دود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروس‌های خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچه‌های قربانی غفلت ما در کنار بچه‌های روستا برای گرفتن یک عکس حاضر می‌شود اما او برای عکاس نمی‌خندد.
نرگس دفتر مشقش را باز می‌کند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست می‌گیرد و در سطر اول می‌نویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمی‌گرفت

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

salam

سلام به دوستان سرفراشي
خيلي وقته كه ديگه منظم سر نمي زنم.
يه خورده گرفتارم.
(گرفتارم به كار غربت غم     نه يار و همدمي نه آشنايي)

البته تو غربت گرفتار نشدم هنوز ام مثل اينكه همه شرايط داره جوري پيش ميره كه بايستي گرفتارش بشم.



من از زنگار هر آيينه بيزارم    
                كه مي پوشد جلاي روشن تصوير معصوم حقيقت را...