۳۰ خرداد ۱۳۸۷

استوانه ی کوروش بزرگ به میهن باز می گردد

پس از یک قرن اولین منشور حقوق بشر به میهن باز می گردد. ظاهرا قرار است که پس از هماهنگی برای یک مدت محدود در موره ی ملی ایران نمایش داده شود. خبر آنرا از وب سایت BBC بخوانید:

مذاکره بر سر نمایش منشور کوروش در ایران


 

مذاکره ایران و بریتانیا برای نمایش منشور کوروش در موزه ملی ایران در جریان است. این منشور بیش از حدود یک قرن پیش از ایران خارج شد.

طبق گزارش خبرگزاری های ایرانی، مدیر موزه بریتانیا که به تهران سفر کرده در دیدار با رئیس موزه ملی ایران، آمادگی این موزه را برای نمایش منشور کوروش در ایران اعلام کرده است. گفته شده که این منشور 130 سال پیش از ایران به خارج از کشور منتقل شده است.

محمدرضا مهراندیش، رئیس کل موزه ملی ایران نیز گفته است که این موزه، سعی در بازگرداندن این اثر منحصر به فرد دارد.

او افزود که موافقت نامه های حقوقی مورد نیاز دولت برای ورود این اثر تاریخی به ایران در دستور کار قرار خواهد گرفت.

منشور حقوق بشر کوروش که با نام استوانه کوروش نیر شناخته می شود، از جنس سفال است و طبق گفته های باستان شناسان در سال 539 پیش از میلاد توسط کوروش دوم هخامنشی ساخته شده است.

دور تا دور این استوانه سفالین به زبان میخی بابلی، سخنان و فرمان های شاه ایران نقش بسته است.

بر این استوانه شرح فتح بابل توسط کوروش دوم و اسارت نبونیذ (بخت النصر)، آخرین شاه بابل در سال 539 پیش از میلاد مسیح نگاشته شده است.

شاه هخامنشی پیروزی خود را به مردوک، کهن ترین خدای بابل نسبت داده است.

در این منشور او از بازگرداندن پیکر خدایانی که نبونیذ (شاه بابل) از معابد مختلف جمع و به بابل آورده بود، خبر می دهد. او به بازسازی معابد ویران شده پرداخت و اسرایی را که شاهان بابل نگه می داشتند، آزاد کرد.

بازگرداندن اسرای یهودی در این منشور ذکر نشده اما آزاد کردن آنها بخشی از سیاست شاه هخامنشی پس از فتح بابل بوده است.

از منشور کوروش به عنوان اولین منشور حقوق بشر در جهان یاد می شود. این منشور در سال 1879 توسط هورمزد رسام، باستان شناس آشوری-بریتانیایی به دست آمد.

پیش از این در جریان جشن های 2500 ساله شاهنشاهی در ایران، این منشور به رغم مخالفت دولت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد.

.


 

بیش باد شادی ایرانیان

گابریل گرسیا مارکز در بستر..

گابریل گارسیا مارکز نویسنده 73 ساله و چهر ه تابناک ادبیات آمریکای لاتین و جهان به علت بیماری از زندگی اجتماعی کناره گرفت . او به سرطان غدد لنفاوی گرفتار شده است و به نظر میرسد که حالش مرتب بدتر میشود مارکز یک نامه ی خداحافظی برای دوستانش نوشته که حقیقتا تکان دهنده است . گفتنی است که ماکز نویسنده رمان هایی چون : «صدسال تنهایی» «گزارش یک قتل» «از عشق و شیاطین دیگر»«پاییز پدر سالار» و ... است که در سال 1982 برنده جایزه نوبل ادبی شد .

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش میکرد که من عروسکی کهنه ام و تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت احتمالا همه آنچه را که به فکرم میرسید نمی گفتم بلکه به همه چیز هایی که می گفتم فکر می کردم . ارج همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند . کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا می دیدم . چون میدانستم هر دقیقه که چشممان را بر هم می گذاریم شصت ثانیه از نور را از دست میدهیم . هنگامی که دیگران می ایستادند را ه می رفتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار می ماندم هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم . و از خوردن یک بستی شکلاتی چه حظی که نمی بردم !
اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی میداشت قبایی ساده می پوشیدم نخست به خورشید چشم میدوختم و نه تنها جسمم که روحم را هم عریان می کردم . خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم روی ستارگان با رویایی ون کوکی شعری بندیتی (شاعر معاصر اهل اروگویه )نقاشی میکردم و صدای دلنشین سرات (خواننده معروف اهل اسپانیا)ترانه عاشقانه ای بود که به ماه هدیه میکردم . با اشک هایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهایشان و بوسه گلبرگ هایشان در جانم بخندد.
خدایا اگر تکه ای زندگی میداشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم . به همه ی مردان و زنان می قبولاندم که محبوب من اند . و در کمند عشق زندگی می کردم .
به انسانها نشان میدادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند ! به هر کودکی دو بال میدادم اما رهایش میکردم تا خود پروازرا بیاموزد . به سالخوردگان یاد میدادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر میرسد . آه انسانها از شما چه بسیار چیز ها که آموختم . من دریافته ام که همگان میخواهند در قله کوه زندگی کنند بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی وابسته ی سنجه ای ست که در اختیار دارند .
دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچک انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد . دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد . من از شما بسی چیزها آموخته ام اما در حقیقت فایده چندانی ندارد چون هنگامی که آنها را در این چمدان می گذارم بدبختانه در بستر مرگ خواهم بود ...

گابریل گارسیا مارکز

آنتوان چخوف

همين چند روز پيش،
«يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او
تسويه حساب كنم .

به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا»! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد . ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟

- چهل روبل .

- نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم.

حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .

- دو ماه و
پنج روز

- دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب «كوليا»نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد. و سه تعطيلي … « يوليا واسيلي‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد

ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد
.

- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا»بوديد فقط «وانيا »

و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد .

دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده .

تفريق كنيد… آن مرخصي‌‌‌ها… آهان… چهل ويك‌‌روبل،
درسته؟

چشم چپ«يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد .

شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت .

- و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع

نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم. موارد ديگر : بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي «وانيا » فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد .پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم
. …

در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد .

« يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم

-امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام .

- خيلي خوب شما، شايد

- از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند .

چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود
و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !

- من فقط مقدار كمي گرفتم .

در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد
:

من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر .

- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا …يكي و يكي
.

يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .

به آهستگي گفت: متشكّرم

جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .

پرسيدم
: چرا گفتي متشكرم؟

- به خاطر پول
.

- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟

- در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند .

- آن‌‌ها به شما چيزي
ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف
حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده
شده .

ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟ ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟

لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.

بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه

برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .

براي بار دوّم چند
مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم .

.

.

.

.

پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود .


 


 

آنتوان چخوف

۲۰ خرداد ۱۳۸۷

Mojarad! You Must get married!!!

سلام
به دلایل امنیتی عکس مربوط به مجردها دیلیت شد!

۱۶ خرداد ۱۳۸۷

فایر فاکسی ها بخونن

سلام دوستان فایر فاکسی

یک خبر جالب: نسخه 3 فایر فاکس هم دارد از راه میرسد. آماده برای دانلود:

ftp://ftp.mozilla.org/pub/firefox/releases/3.0rc2/win32/en-US/

این خبر رو هم از بخونید:

امروز نسخه نمایشی (RC2) مرورگر Mozilla Firefox 3.0 بر روی FTP سایت اصلی بنیاد موزیلا قرار گرفته است.

به گفته ی سایت خبری ZDNet این نسخه در قسمت دریافت سایت قرار نگرفته است ولی با امتحانی که شده به نظر میرسد که قابل استفاده باشد.

همان گونه که قبلا گفته شد، فایرفاکسی‌ها قصد دارند در اقدامی جالب رکورد تعداد دانلود یک نرم‌افزار را در 24 ساعت بشکنند و با این کار نام نسخه سوم فایرفاکس (Mozilla Firefox 3.0) را در کتاب رکوردهای جهانی گینس، ثبت کنند.

پس اگر هنوز در سایت نام نویسی نکرده اید هم اکنون این کار را انجام دهید تا در روزی که نسخه نهایی آماده میشود شما هم با خبر شوید.

نسخه نهایی به زودی آماده میشود پس آماده دریافت آن باشید.

دانلود برای:
Windows |
Linux | Mac OS X
مشاهده:
صفحه نام نویسی
منبع خبر:
WinBeta.Net (نقل از ZDNet)


 

وبلاگ موزیلا نوشته است، فایرفاکسی‌ها قصد دارند در اقدامی جالب رکورد تعداد دانلود یک نرم‌افزار را در 24 ساعت بشکنند و با این کار نام نسخه سوم فایرفاکس (Mozilla Firefox 3.0) را در کتاب رکوردهای جهانی گینس، ثبت کنند.

با وجود آنکه هنوز تاریخ دقیق عرضه نسخه سوم از مرورگر موزیلا فایرفاکس مشخص نشده است، اما علاقه مندان می توانند از هم اکنون با ورود به صفحه ویژه طراحی شده برای این امر ملیت و آدرس ایمیل خود را وارد نموده تا جزو نخستین افرادی باشند که پس از آماده شدن نسخه نهایی فایرفاکس 3 ضمن اطلاع، لینک های دانلود آنرا نیز دریافت می کنند.

شما با پر کردن فرم های صفحه مذکور، در واقع التزام اخلاقی می‌دهید که در روز نخست انتشار، فایرفاکس 3 را دانلود می کنید تا به جمع میلیون ها نفری بپیوندید که قصد دارند نامی از از این مرورگر محبوب در کتاب گینس برجای بگذارند.

راهنما: با ورود به صفحه نام نویسی بر روی دکمه قرمز رنگ "Pledge Now" کلیک نمایید. ابتدا نام کشور Iran را انتخاب کرده و سپس ایمیل خود را وارد کنید. در انتها بر روی دکمه "Pledge Now" کلیک نمایید.

۱۵ خرداد ۱۳۸۷

گدای نابینا

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار
پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می‌گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه
در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور
اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن
نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن‌روز،
روزنامه‌نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و
اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم‌های او، خبرنگار را شناخت و خواست
اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته
است؟
وزنامه‌نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل
دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کور هیچوقت ندانست
که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد: امروز بهار است، ولی
من نمی‌توانم آنرا ببینم !!!

وقتی کارتان را نمی‌توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین‌ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین
چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و
روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ......... لبخند بزنید!


۱۴ خرداد ۱۳۸۷

اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید

پیرمردی تنها در مینه‌سوتا زندگی می‌کرد. او می‌خواست مزرعه سیب زمینی‌اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می‌توانست به او کمک کند در زندان بود .پیرمرد نامه‌ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .من نمی‌خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده‌ام. من می‌دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می‌زدی" .دوستدار تو پدر". پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد : پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده‌ام. 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند، و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه‌ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می‌خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی‌هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می‌توانستم برایت انجام بدهم.
نتیجه اخلاقی: هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می‌توانید آن را انجام بدهید .

Persian Gulf Remains PERSIAN

Persian Gulf Remains PERSIAN

سلام دوستان

من واقعا نگرانم که با اینکه اینهمه کاربر اینترنت داریم، با اینکه به لحاظ وبلاگ نویسی سومین ملت وبلاگ نویس دنیا هستیم و با وجود اینهمه شور ایران پرستی، هنوز نتونستیم شمار اعتراض ها را، به نام دروغینی که شرکت گوگل برای خلیج همیشه فارس در گردونه ی خود گذاشته، به یک میلیون برسانیم!!

خواهش میکنم از تک تک شما، از زنان و مردان دلیر ایران، این خبر و لینک را به گوش همه ی دوستان خود برسانید! نزدیک به شش ماه است که این نام دروغین در گردونه شرکت گوگل در کنار نام خلیج همیشه فارس به دروغ نصب شده،

تا دیر نشده بکوشیم.

برای امضا اینجا را کلیک کنید


همراه شو عزیز همراه شو عزیز

تنها نمان به درد

کاین درد مشترک

هرگز

جدا جدا درمان نمی شود